شاعرانه های مانی

از یک شاعر خسته فقط شعرهای عاشقانه بخواه

شاعرانه های مانی

از یک شاعر خسته فقط شعرهای عاشقانه بخواه

من

مردی که تنهاست

آرام است

حرف نمی زند

و لباس هایش را

دیر به دیر اتو می کند 

من نیستم

مردی که

فقط با تو  حرفها دارد

و نارام و شوخ

یکسره پر از خنده های طولانی است

و هر وقت می بینیش

پیراهن و شلوار اتو کرده پوشیده 

من هستم



غنی سازی

به کدام بهانه تحریم شده ام

زنگ نمی زنی

نمی آیی

و صدایت که می کنم

بی هیچ حرفی

از کنارم عبور می کنی

امشب بیا

پنج بعلاوه یک  شویم

یعنی من و چای و شعر و سیگار و تو

همراه با لبخندی ظریف

 بیا آشتی کنیم

 تو تحریم را بردار 

و من

قول می دهم  به همان بیست درصد  از نگاهت قناعت کنم 


وهرگز

سمت غنی سازی بوسه ها  نروم بانو

چای و.....

شبهای بی خوابی

چای وسیگار و قهوه و


عکس های تو


بیا با هم قدم بزنیم


شهر به شهر

خیابان به خیابان

چتر به چتر

باران به باران

دلم تنگ می شود برای یک  قدم زدن طولانی

4

دوست داشتنت

توت فرنگی بهاره است

جان می دهد مربا شود

برای چای عصرانه

3

کار می کنم

می خندی
و از بالکن خانه تان رو به پایین
برایم دست تکان می دهی
و موهایت
رها در باد و
من هم رها در تو
اخ خوب من
می دانم
کسی دست های پینه بسته را قاب نمی گیرد
و تنها به این دلیل
بجای دست،سرم را جلوی پای تو می تکانم و
می روم
که برسم به ادامه جارو کردن کوچه شما

2

دوستت دارم ولی

شوق تماشا را زمن گرفته ای 


آخر  موهایت را چرا ....؟


طوفان

طوفان چشمانت

خاک های مرا

که زاده کویر

و صاف و یک رنگم 

به شهر های غربی و جنوبی هدیه می دهد

می بینی

تکه تکه شدم